گاوگیجه ی درونی

۱۸ مطلب در دی ۱۳۹۹ ثبت شده است

مزایای متاهل بودن.

امروز یکی از صمیمی ترین دوست های دوره دبستانم که تازگی ها به خونه خودش کوچ کرده بود،منو دعوت کرد خونشون.
خب من انقدر از دیدن خودش توی خونه اش ذوق کرده بودم که انگار خودم عروس خانوم بودم :))
به اندازه تمام سال هایی که ندیدمش با هم حرف زدیم.
گفتیم و گفتیم. 

 

یه جا مهدیه گفت: حس میکنم (از وقتی ازدواج کردم) خیلی بزرگ شدم و نگاه بقیه بهم فرق کرده.


و من گفتم چقدر خوبه
و اضافه کردم متاسفانه و یا غیر متاسفانه همه جامعه اینجورین که برای خانوم متاهل ارزش بیشتری قائل هستن و کلا یه جور دیگه برخورد میکنن.
مثلا اگه یه خانوم مجرد ۲۵ ساله باشه و یه خانوم متاهل ۲۰ ساله. حرف اون خانم متاهل بیشتر برو داره. 
خب درسته که زندگی مشترک تجارب جدید و متفاوتی نسبت به دوره مجرد بودن داره ولی فکر میکنم این خیلی بی انصافیه که خانم ها برای موردی که گاها خودشون در انتخابش فاقد تقش ان این طور کوچک شمرده بشن.

 

۰۹ دی ۹۹ ، ۲۲:۱۲ ۷ نظر

بر حسب جیبتون اراده کنید

دیشب تلگرام گردی میکردم دیدم یه کانالی رتبه ها و درصد های رتبه های دو رقمی ارشد رو زده.درصد ها خیلی بالا نبودن،انگیزه گرفتم درس بخونم.البته درس رو که همیشه میخوندم کلا بدون درس خوندن نمیتونی تو دانشکده بقایی داشته باشی.


القصه گفتم تا این انگیزه نپریده یه حرکتی بزنم، این شد که امروز صبحِ دیر شال و کلاه کردم که برم کتاب بخرم.
آقای کتاب فروش رو تو زحمت انداختیم که اقا فلان کتاب رو بیار،فلان و بیار،فلان یکی چجوره.
هر کتابی رو باز میکردم اول به قیمتش نگاه میکردم.(چون بالاخره همه اون کتابا خوب بودن،اولویت با جیب بنده بود)

بدین نکته پی بردم که بیخود نیست که "علم بهتر است یا ثروت" رو جوک کردن.
ماشاالله قیمت ها  تعریفی بودن . با خودم گفتم ببین دانشجو جان "الاعمال بنیات" تو نیتت رو کردی،همین جزوه های درهم و ناقص خودتو بخون باقی شو بسپر به بالا دستی.
صرفا جهت ناامید نکردن انگیزه یکی از همون کتابا رو خریدم.
باشد که خواندگار شود.

 

پ.ن:تو این دوره زمونه هر موقع خواستید اراده کنید بر حسب جیبتون اراده کنید.

پ.ن.۲: شما هم دعا کنید که بنده به خوبی و خوشی ازمون ها رو قبول بشم. ان شاءالله 

۰۷ دی ۹۹ ، ۲۱:۲۲ ۰ نظر

پروردگارا

در آنچه که می‌گوییم و می‌کنیم قلب ما را خالص بگردان و همه را برای خودت قرار بده.

۰۶ دی ۹۹ ، ۱۹:۰۶ ۰ نظر

تو این خونه نباشم دق میکنم.

وقتی شمع پای عکس روبان زده آقاجون رو روشن میکردم فسقل اومد و گفت چه شمع خوشگلی، تولد آقاجونه؟ نمیدونستم براش چجور باید توضیح بدم پس هیچی نگفتم بعدش گفت: چون آقاجون رفته پیش خدا مامان این همه گریه میکنه؟ آروم سر مو به نشانه تایید تکون دادم.
رفت مامان رو بغل کرد و گفت گریه نکن اقا جون رفته پیش خدا شاید خدا اجازه داد دوباره بیاد پیشمون،تازه براش شمع خوشگل هم روشن کردیم.نگاه کن چه خوشگله...

 


 

عزیز میگه:آقاجونتون از همون اول لجباز بود. یکی نیست بهش بگه مرد حسابی اول زمستونی وقت خونه عوض کردن بود...

 

هر چی به عزیز اصرار کردیم بیاد خونمون قبول نکرد میگه تو این خونه نباشم دق میکنم.


 

برای دنیایی که مردمش تو مراسم ختمت به این فکر میکنن نوشابه شون زرد باشه یا مشکی اصلا حرص نخور.

 

۰۵ دی ۹۹ ، ۲۲:۱۶ ۰ نظر

امتحان

خیلی دلم میخواد مثه بعضیا موقع امتحان لم بدم رو مبل و بدون استرس و نگرانی سوالا رو جواب بدم.
اما
من اونی ام که حتی برای سوالای مفهومی هم باید چک نویس جلوش باشه.
و گاها an open book ؛ که با وجود اون هم نمیتونم سوالا رو جواب بدم :/

 

۰۴ دی ۹۹ ، ۱۸:۵۰ ۰ نظر

۳ / دی

خانم همسایه پایینی یه ۴ سالی از من بزرگتره، یه دختر ۲ ساله داره و خلاصه خیلی کدبانویه.
هر موقع از دست پخت هاشون برامون میارن مامان از اون نگاه های "یاد بگیر"ی سمت من روانه میکنه.

 


خلاصه بگم بچه مردم که میگن همین ایشونه

 


 

میگن هر چیزی زیادیش بده.
خب نمیدونم مستثنی این قاعده چیه. ولی در مورد شادی هم همینجوره...

از خواب که بیدار شدم با کلی خبر خوب مواجه شدم. خبرای خیلی خوب از طرف  دوستام. بعدش غصه ام گرفت. نمیدونم از حسودی بود یا غبطه خوردن. هر چی بود احساس غمناکی بودش.
بعد به احساس عصبانیت تبدیل شد.
عصبانی بودم.
از دست خودم.
از اینکه بابت شادی بقیه ناراحت شدم.
از اینکه اون چیزی که فکر میکردم هستم ،نبودم.

انگار خودمو ناامید کرده بودم.

و این خیلی آزار دهنده است.

۰۳ دی ۹۹ ، ۲۲:۱۳ ۰ نظر

مومن واقعی کیه؟؟

کسی می‌تواند بگوید من به خدا مومن و معتقدم، که زندگی او و متن واقعیت وجود او، با آن کسی که منکر خداست،تفاوتی داشته باشد.


کسی که امروز منکر خداست، عملش با عمل آن کسانی که مدعی خدایند چه تفاوتی دارد؟ 
هر دو ظلم می‌کنند.
هر دو در مادیات تا خرخره غرق شدند.
هر دو برای این چند صباح زندگی چند روز دیگر بیشتر نفس زدن و دو لقمه ای خوردن و فضا را متعفن کردن،برای دو صباح بیشتر راحت زیستن،حاضرند همه فضیلت ها را زیر پا بگذارند.
منتها این یکی صاف می گوید من به خدا معتقد نیستم، آن دیگری مدعی است که به خدا معتقد است.
این چه جوری ایمانی است؟

 

امام خامنه_ ۱۳۵۳/۶/۲۹_طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن

 

۰۲ دی ۹۹ ، ۱۲:۴۴ ۰ نظر

The social dilemma

امروز مستند the social dilemma  رو به توصیه آقای محمدرضا دیدم و حقایق خیلی جالبی رو برملا کرد.
و توصیه میکنم شما هم ببینید.
البته حالا با وجود که میدونم تو فضا های مجازی چه خبره باز هم نمیتونم مصرفم رو کم کنم. 
خصوصا نمیدونم چجوریه که اینترنتم مثه برق و باد کسر میشه.

 

 

خب چون خیلی قشنگ بودش و ممکنه شما فرصت نکنید ببینید و حیفه این چیزا رو نشنوید؛یه سریاش رو اینجا میگم ؛

 

سرویس های زیادی روی اینترنت هستند که فکر میکنید استفاده کردن ازشون رایگانه،ولی رایگان نیستند.

در واقع تبلیغ کننده ها دارن بهشون پول میدن. اما چرا بهشون پول میدن؟

.

.

.

برای اینکه تبلیغ هاشون رو بتونن نشون بدن. در واقع محصول خود ما هستیم و توجهی که به این سرویس ها داریم محصولی هست که تبلیغ کننده ها براش هزینه می کنند.

در واقع تغیرات پیوسته،جزئی و نامحسوس احساسی و رفتاری شما هستند که به عنوان محصول شناسایی میشن و این تنها محصول ممکنه...

هیچ چیز دیگه ای توی این قضیه وجود نداره که کاربرد محصولی داشته باشه.

See the Trailer here

۰۱ دی ۹۹ ، ۲۲:۱۵ ۰ نظر