۱. دوست داشتم پسر می‌بودم، صبح زود روز جمعه قبل طلوع خورشید (موقع صبح کاذب) میرفتم کوه و در حالیکه زمین از بارون شب قبل خیسه و هوا پر از عطر بارون و سحره دور از بقیه یه گوشه کوه می‌نشستم و بلند " و الصُّبح اذا تَنَفَّس..." می‌خوندم. 

این مدلی 

 


 

۲. وسط گل قالی نشسته باشی و من سینی چای گل محمدی که برای تو دم کرده ام رو بیارم و تو استکان کمرباریک توی نعلبکی رو جلوم بزاری و بگی بیا دو سه خط روضه ارباب رو بخونیم تا چای روضه خورده باشیم.

 


 

۳. از اون استادایی که خیلی مفهومی درس میدن و سخت گیرن و خیلی با جذبه ان باشم بعد رو در اتاقم بزنم:
دانشجو های عزیزم 
اگه نیاز به کمکی داشتید  روز های چهار شنبه ساعت ۱۷ الی ۱۸ بیاید دور هم چایی بنوشیم و راجع بهش گپ بزنیم.

 

 

 

 

 

پ.نون : به تدریج این صفحه کامل میشه.